ابراهيم عاملي ( موثق )
96
تفسير عاملي ( فارسي )
بود ( چون بجاى تعرّض بقاطر كه سكندرى زده است روى سخن را به كسى مىكند كه به طرف او مىروند و از سكندرى قاطر ناراحت مىشوند ) ابو حارثه در برابر اينسخن ببرادرش گفت : « بل تعست امّك » يعنى : بهتر است كه مادرت نابود و هلاك شود برادرش گفت چرا به من چنين مىگوئى ؟ گفت : سوگند به خدا كه اين همان پيغمبرى است كه در انتظارش هستيم ، پرسيد : پس چرا تسليمش نمىشوى ؟ جواب داد : چون اين مال و منزلت كه از دربار رم داريم اگر تسليم او بشويم ما را از آنها محروم خواهند كرد . اين سخن در دل او جاىگير شد و پنهان مىداشت تا مسلمان شد ، و بعد اين حكايت را نقل مىكرد ، آنگاه اين سه نفر عالم و امير و سيّد با پيغمبر گفتگو كردند ، گاهى مىگفتند : عيسى خدا است چون مرغ ساخته و به هوا پرواز داده و مرده زنده كرده است و مانند اينها ، باز مىگفتند : پسر خدا است چون پدر نداشته است پس خدا پدر او است ، بار ديگر مىگفتند : او عضو سوّم آفريننده و جزء خداها است چون خدا گفته است : ما كرديم و ما گفتيم و ما قرار داديم ، و اگر يك فرد بود مىگفت : من كردم و گفتم و قرار دادم ، پس عيسى را ضميمه ى خود كرده است ، چون پيغمبر باسلام دعوتشان كرد گفتند : ما تسليم هستيم و مسلمان هستيم . فرمود : اين دروغ است چون شما براى خدا فرزند درست كردهايد و صليب را مىپرستيد و گوشت خوك را حلال مىدانيد و اين كارها و عقيده ها با اسلام سازش ندارد ، پرسيدند : پس بگو پدر عيسى كيست ؟ پيغمبر ساكت شد ، آنگاه هشتاد و چند آيه از اوّل سوره ى آل عمران در اين گفتگو نازل شد . در دنباله ى اين مطلب گفتگوهاى ميان آنها و پيغمبر را نقل مىكند و آنها لجاج مىكردند به پيغمبر امر شد كه با آنها ملاعنه و مباهله كند . و نيز طنطاوى آورده است : روايت شده است : چون آنها بمباهله دعوت شدند گفتند به ما مهلت بده تا در اين بينديشيم ، چون با يكديگر نشستند از سيّد كه صاحب نظر بود و گفتارش را مىپذيرفتند پرسيدند : رأى تو چيست ؟ گفت به خدا سوگند پيغمبرى او را دانستيد و هويّت عيسى را براى شما روشن كرد و جاى حرف براى شما نگذاشت به خدا سوگند هيچ ملَّتى با پيغمبرى